کارگردان نمایش « آناتومی تنهایی»:

تنهایی دغدغه ای که گریبان گیر انسان هاست

به بهانه برگزاری جشنواره فجر استانی مصاحبه ای با حامد محبی کارگردان نمایش « آناتومی تنهایی» انجام داده ایم که در پی می خوانید:

ضمن معرفی خودتان و بیوگرافی تان , چکیده ای هم از فعالیت های هنری خودتان را بیان کنید؟ متولد رامسر - ۱۳۷۰/۵/۹  و  بزرگ شده‌ی مشهد هستم و در رشته های کارشناسی مکانیک (سیالات) از دانشگاه صنعتی ارومیه کارشناسی ارشد مکانیک (تبدیل انرژی) از دانشگاه صنعتی ارومیه تحصیل کرده ام. فعالیت نمایشی خود را از سال ۱۳۸۸ در ارومیه شروع کرده ام. کارگردانی، طراحی، نویسندگی و بازی در نمایش (آناتومی تنهایی) کارگردانی، طراحی و بازی در نمایش (فکر کن خدایی) نوشته ماتئی ویسنی یک کارگردانی، طراحی، نویسندگی و بازی در نمایش محیطی (خانم ها) - در کافه بازی در نمایش (فرشته ها) به کارگردانی پدرام رحمانی بازی در نمایش (آنالیز) نوشته عدالت فرزانه به کارگردانی حامد اسماعیلوند بازی در نمایش (دو حکایت از چندین حکایت رحمان) نوشته علیرضا نادری به کارگردانی نازنین شریعتی بازی در نمایش محیطی (وارونه) به نویسندگی و کارگردانی امیر عباسی – در کافه بازی در نمایش خیابانی (از تندیس تا تقدیس) به کارگردانی مرتضی نورپور شرکت در نمایشنامه خوانی (سه شب با مادوکس) نوشته ماتئی ویسنی یک به کارگردانی الهام حیدریان شرکت در نمایشنامه خوانی نمایشنامه (ابر در فنجان) نوشته محمد چرم شیر به کارگردانی نازنین شریعتی شرکت در نمایشنامه خوانی نمایشنامه (رویاهای رام نشده) نوشته ایوب آقا خوانی به کارگردانی نازنین شریعتی برنده جایزه دوم کارگردانی بیست و نهمین جشنواره تئاتر استان آ. غ برای نمایش آناتومی تنهایی برنده جایزه دوم نویسندگی بیست و نهمین جشنواره تئاتر استان آ. غ برای نمایش آناتومی تنهایی برنده جایزه سوم بازیگری مرد بیست و نهمین جشنواره تئاتر استان آ. غ برای نمایش آناتومی تنهایی برنده جایزه بهترین طراحی گریم بیست و نهمین جشنواره تئاتر استان آ. غ برای نمایش آناتومی تنهایی   نمایش شما دارای چه ویژگی‌هایی برای مخاطب است؟ نمایش در مورد تنهایی است. دغدغه‌ای که گریبان‌گیرِ انسان‌ها بوده و هست. متاسفانه از آغاز، انسان‌ها از تنهایی رنج می بردند. به نظر من تمامِ ریشه‌یِ خشونت و پرخاشگریِ آدم‌ها ریشه در تنهاییِ آن‌ها دارد. مفهوم مورد نظر از تنهایی در این نمایشنامه، تنها بودن به معنایِ عامِ آن نیست. تنهاییِ واقعی در جمع ایجاد می‌شود. دنیایِ نکنولوژی، انسان‌ها را بیشتر کنار هم قرار می‌دهد و همین عامل، تنهاییِ انسان‌ها را بیشتر می‌کند. چرا که وقتی من با خودم تنها باشم، مَنَم با خودم هست و خودم با منم. ولی اگر در جمعی حضور داشته باشیم مَنِ ما از خودِ ما غافل خواهد شد و به فکرِ بودن با کناریِ خود است. از آنجایی که هر کَس به فکرِ اهداف و رفعِ نیازهایِ خود می‌باشد، تنهایی در جمع، خواه ناخواه به اوجِ خود خواهد رسید. اینجاست که وحشی‌گریِ ما رشد می‌کند و به جایی خواهیم رسید که حتی خودزنی می‌کنیم. چه از درون، چه از بیرون. گیج و منگ می‌مانیم که چه شده و چه خواهد شد. مُدام امروز را همان فردا می‌پنداریم و مُدام خود را مقابلِ خود. در این مرحله چون تصویری آشنا از خود نداریم، قادر به تحمل خود نیستیم و به دنبالِ راهی برایِ فرار کردن از موقعیتی که در آن قرار گرفته ایم، هستیم. به نوعی، ترس از تنهایی را می‌شود با ترس از مرگ مشابه دانست. چرا که با قطعِ پیوندهایِ بیرونی یا اجتماعی، ما را با خود تنها می‌گذارد. درواقع شخصیت هایِ این نمایش را در وضعیتِ ترس از تنها ماندن خواهیم دید. در این نمایش برخی از علائم تنهایی به شکل اغراق شده یا به عبارتی به آن شکلِ سرکوب شده‌اش نشان داده شده است. سعی شده است احساساتِ منتج از تنهایی یعنی حس ناامنی، اضطراب و افسردگی در نمایش تصویر و تعریف شود. در انتها تنها روشِ اساسیِ درمانِ تنهایی نشان داده می‌شود (خودشناسی) که مَرد نهایتا در تحملِ پروسه‌یِ شناختِ خود دچارِ مشکل خواهد شد. به عبارت دیگر، در این نمایش، من به دنبال روزمرگی هایی از انسان هستم که سکون و سکوتِ ناخودآگاه او را تصویر کند، نه سکون و سکوت خودآگاه او را. در این نمایش اساسا سعی شده است آن چیزی که در ذهنم به شکل رویا اتفاق می‌افتد را از طریق ادراک حسی، شکل خارجی بدهم. درواقع به دنبال فرمی از اجرا بودم برای بیان ذهنیات خودم. در فرم به دنبال چیزی بودم که درک و فهمیده شدن را کمی به تعویق بیاندازد اما در نهایت تبدیل به معنا شود. اینکه رویای من را کسی نمیفهمد برایم مهم نیست. اما اینکه مخاطب با دیدنِ واقعیتِ شکسته شده‌ی ذهنِ من که به تصویرِ بیرونی تبدیل شده است، معنایی را با توجه به تجربه های شخصیِ زندگی خود، در خود پیدا نکند، شکست خورده ام. در این نمایش تماشاگر، علاوه بر نقشِ اجتماعی‌اش باید به دنبال یافتنِ هویت و نقش نمایشی‌اش در این جهان پهناور باشد. و همین به خودباوری و باورهای هستی‌شناسانه‌اش کمک می‌کند. درواقع سعی بر اینست که، تمامِ طراحی‌هایِ انجام شده در نمایش،  با نگاه جامعه شناختی، روان‌شناختی و فلسفی به مردم بنگرد